خرید بک لینک

مورچه متوجه شده که در عرض نیم روز همه چیزش را از دست داده است .

مورچه دیگر نه صاحب لانه بود و نه خانواده و نه هیچ دوست و نه غذایی برای خوردن تازه مصیبت او شروع می شد .


مورچه تنها


لحظه ای به فکر فرو رفت و خود را در موقعیتی خیلی بد دید.

می دانست که زندگی برای آن سخت شده است . اما خود را نباخت و موقعیت جدید خود را بررسی کرد و گفت : بهتر است به فکر سرپناهی باشم چون بعد از ساعتی شب فرا می رسد .


ادامه مطلب

برچسب: مورچه تنها,تنها مورچه بلاگفا,قصه مورچه تنها,مورچه کوچولوی تنها,داستان مورچه تنها, نویسنده: رادین دادخواه تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 23:50

صفحه بندی