خرید بک لینک

دم قشنگ به حرفای زیرک خوب گوش داد.اون چاره ی دیگه ای نداشت، باید صبر می کرد تا غذاش هضم بشه و شکمش کوچیک بشه و اندازه ی اولش بشه و بتونه بیرون بیاد. فقط دعا می کرد هیزم شکنا به این زودی برنگردند و اونو تو این وضعیت نبینند.

<a href='http://7ninilan3.niloblog.com/p/61/'>قصه</a> ی زیبای دُم قشنگ، روباه شکمو


خوشبختانه شکمش زود کوچیک شد و تونست از تنه ی درخت خارج بشه. اون دوتا پا داشت، دوتا هم قرض کرد و از اونجا فرار کرد و به لونه ش رفت و خوابید. از اون روز به بعد، دم قشنگ دیگه بی احتیاطی نکرد و توی هر سوراخی وارد نشد و دست از شکم پرستی برداشت.


ادامه مطلب

برچسب: قصه ی زیبای خفته,قصه ی زیبای کودکانه,قصه ی زیبا,قصه ی زیبا و کوتاه,قصه ی زیبا برای کودکان,قصه زیبا ی کودکانه, نویسنده: رادین دادخواه تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 5:53

صفحه بندی